پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
238
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
تذكرة الائمّه ، وقايع الايّام ، العبّاسِ مرحوم مقرم ، سردار كربلا ، رياض القدس ، بصائر الدّرجات و . . . . « 1 » 35 . كلّياتى دربارهء « پدر ، عشق ، و پسر » اين مجموعهء شيرين و شورانگيز كه به شيوهء داستانى نگارش يافته ، حاوى ده مجلس است كه خاطرههاى « عقاب » اسب وفادار حضرت علىّ اكبر ( ع ) را مرور مىكند و نقطهء اوج آن ، هنگامى است كه در هر پرده از روابط عاطفى سالار شهيدان با حضرت علىّ اكبر - عليهما السلام - سخن به ميان مىآورد و نقش اين مركب را در به تصوير كشيدن اضلاع مثلث ( پدر ، عشق و پسر ) نشان مىدهد . نويسندهء نامدار معاصر سيّد مهدى شجاعى اين اثر را براى گروه سنّى ( ه ) يعنى دانشآموزان دورهء راهنمايى نگاشته است و تا سال 1377 كه چاپ پنجم آن توسّط كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به بازار نشر عرضه گرديده ، 125 هزار نسخه از آن توزيع شده است ، و اين خود نشانگر اقبال بى سابقهء نوجوانان از دستنوشتههاى آقاى سيّد مهدى شجاعى است . 1 - 35 . برگزيدههايى از « پدر ، عشق و پسر » در اين ده مجلس ، روى سخن « عقاب » با حضرت ليلا ( س ) مادر گرامى حضرت علىّ اكبر است ، در مجلس اوّل مىخوانيم : . . . بنشين ليلا ! اين طور با چشمهاى غم گرفته و اشكبار ، به من خيره نشو . من آتش اين دلِ سوخته را ، اين نگاه غمزده را بيش از اين تحمّل نمىتوانم كرد . هر چند تو هر روز بر زخمهاى من مرهمى تازه گذاشتى و من هر روز بر جگر دندان گزيدهء تو جراحت تازهاى نشاندم ، امّا كيست كه بتواند اين همه غم را در نگاه يك زن ببيند و تاب بياورد ؟ ! اين سيل اشك آتش گون از زير پايش جارى شود و ايستاده بماند ؟ ! بيا ليلا ! بيا و تاب بياور و آخرين ورقهاى حادثه را هم از چشمهاى من بخوان ! من ديگر بناى زنده ماندن ندارم . ماندهام فقط براى نهادن اين بار ؛ اداى اين دين ؛ انجام اين فريضه ، و كدام بار ، سنگينتر از خبر شهادت سوار ؟ ! و كدام دين ،
--> ( 1 ) . پدر ، عشق و پسر ، ص 5 - 6 .